نمایشگاه کتاب!
نکته جالب برگزاری همزمان نمایشگاه گشت ارشاد و نمایشگاه کتاب بود!

تا حالا اینقدر گشت ارشاد رو یکجا ندیده بودم! در هر قسمت حدود ۳ تا ۴ ون گشت ارشاد + به همین تعداد بنز الگانس! کنار هرکدوم هم خانم های محترم انتظامی مشغول جر و بحث و چونه زدن با دخترای ۱۸.۱۹ ساله و بعضا حرکات جومونگی و بورسلی وار ماموران زن و مرد در هل دادن و ...
اصلا خوشم نمیاد از خونه بیرون برم. ماهی یکی دوبار که از خونه بیرون میرم، توی این شهر شلوغ و درندشت، جز شلوغی و داد و بیداد و دعوا و گشت ارشاد و ... نمیبینم.
فقط اعصابم خورد میشه .
امروز دم میدون ولیصر یه آقای جوونی داشت رد میشد و یکی از این اراذل و اوباش که سر چارراهها وایمیسن و چاقو بدست و ... یهویی یه دونه چک خابوند زیر گوش این آقا!
اینم با ترس و لرز گفت چی شده؟؟؟ گفت اعصابم خرابه برو وای نسا!!! برو میگم! اینم هاج و واج و ... خیلی دلم بهش سوخت. کسی هم (از جمله خودم) جرات نکرد دخالت کنه! یارو چاقو دستش! خودشم سرو صورتش پر از بخیه و ...
دریغ از یک پلیس! در عوض اون دست خیابون داشتن ون رو پر میکردن از خانومایی که مصادیق! رو رعایت نکردن!
چی بگم؟؟؟
